به عنوان مثال، تحقیقات ما نشان داده است که در اوایل دبستان، کودکان بین آموزش برنامه نویسی کودکان دختران جنسی شده و غیرجنسی بر اساس لباس‌هایشان تمایز قائل می‌شوند، و آنها یک دختر جنسی‌شده (مثلاً دختری با دامن کوتاه، پیراهن میانی، جواهرات و لوازم آرایشی که به‌عنوان یک آرایش می‌پوشد، تمایز قائل می‌شوند. یک فروشگاه پرطرفدار در مرکز خرید محلی) محبوب و زیباست، اما نسبت به دخترانی غیرجنسی که شلوار جین و بلوز پوشیده اند، باهوش، خوب یا ورزشکار نیست.

برای مثال، هنگامی که از یکی از کودکان خواسته شد دختری را که در تصویر قرار دارد، توصیف کند، (در موضوعی که دیگران اغلب تکرار می‌کنند) اظهار داشت: «دخترانی که اینطور لباس می‌پوشند، خیلی باهوش نیستند». این کلیشه‌ها در مقایسه با پسران، و کودکانی که بیشتر از رسانه‌های جنسی استفاده می‌کردند، شدیداً باور داشتند.

پیامدهای این کلیشه های جنسیتی آموزش برنامه نویسی کودکان برای کودکان و نوجوانان چیست؟ بیشتر تحقیقات موجود تأثیرات قرار گرفتن در معرض رسانه های جنسی را بر دختران نوجوان بررسی کرده اند. بر اساس تئوری عینیت‌سازی (به عنوان مثال، فردریکسون، رابرتز، نول، کوین و تونگ، 1998)، دختران این شیء‌سازی افراطی جنسی را درونی می‌کنند، نگاه بیننده را به درون می‌گردانند و خود را عینیت می‌بخشند.

بنابراین، پس از تماشای تصاویر زنان و دخترانی که از نظر جنسی شیء شده اند، دختران عزت بدن پایین تر، محدودیت های رژیم غذایی بیشتر، عزت نفس پایین تر و افسردگی بیشتری را نشان می دهند (APA، 2007؛ فردریکسون و همکاران، 1998). علاوه بر آموزش برنامه نویسی کودکان این، دختران ممکن است این کلیشه های جنسیتی جنسی را تایید و درونی کنند. به عنوان مثال، اگر دختران تصور کنند که دختران جنسی شده قرار است "احمق رفتار کنند"

(همانطور که یکی از شرکت کنندگان در استون و همکاران، 2015 بیان کرد) و دختران بخواهند به دلیل محبوبیت دختران جنسی شده به نظر برسند، دختران ممکن است هوش خود را کم اهمیت جلوه دهند. و در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند. در واقع، تحقیقات اخیر نشان داده است که دخترانی که پیام‌های درونی‌سازی شده در مورد جنسیت را دریافت کرده‌اند، نسبت به دخترانی که چنین پیام‌هایی را درونی نکرده‌اند، عملکرد تحصیلی پایین‌تری دارند و شرم بدن بیشتری دارند (مک‌کنی و بیگلر، 2014a، 2014b). علاوه بر این، دختران ممکن است شروع به ترک ورزش آموزش برنامه نویسی کودکان کنند، زیرا آنها بیشتر و بیشتر با دختری که قرار نیست ورزشکار باشد (که قرار نیست ورزشکار باشد) همذات پنداری می‌کنند، و از مزایای فراوان شرکت در ورزش چشم‌پوشی می‌کنند (Solmon, 2014).

تحقیقات ما نشان داده است که تأیید کلیشه‌های جنسیتی جنسی با نحوه تعامل نوجوانان با یکدیگر نیز مرتبط است. به طور خاص، نوجوانانی که این عقاید را تایید کردند که زنان ابژه‌های جنسی هستند و مردان از نظر جنسی قاطع و حریص هستند، نسبت به نوجوانانی که این کلیشه‌ها را تایید نمی‌کردند، آزار و اذیت جنسی فیزیکی و کلامی بیشتری را مرتکب شدند و آزار همسالان همجنس‌گرا نسبت به همسالانشان بیشتر بود (Jewell et al., 2015). . این با تحقیقات قبلی مطابقت دارد (وارد و فریدمن، 2006) که نشان می‌دهد،

برای پسران، مشاهده دخترانی که از نظر جنسی شیء شده‌اند، منجر به پذیرش بیشتر افسانه‌های تجاوز جنسی می‌شود (به عنوان مثال، دخترانی که لباس تحریک‌آمیز می‌پوشند، «آن را می‌خواهند»). بنابراین، جنسیت گرایی در زمینه کلیشه های جنسیتی نه تنها بر دختر یا پسر فردی تأثیر می گذارد، بلکه بر نحوه تعامل آنها با یکدیگر در دوران نوجوانی نیز تأثیر می گذارد.

توسعه تصویر بدن و تعصب وزن در دوران کودکی اس.جی. پکستون، اس.آر. دامیانو، در پیشرفت در رشد و رفتار کودک، 2017

3.2.2 همبستگی و پیش بینی در کودکان خردسال

مطابق با مدل زیست روانی اجتماعی، تعداد کمی از مطالعات دختران جوان دریافته اند که نگرانی های بیشتر درباره وزن با وضعیت وزن بالاتر مرتبط است (دیویسون و همکاران، 2003) و BMI بالاتر توسعه نارضایتی از بدن را پیش بینی می کند (Dohnt & Tiggemann, 2006b). . اگرچه دلیل این امر تأیید نشده است، اما واضح است که کودکان از سنین بسیار پایین در معرض تأثیرات فرهنگی-اجتماعی قرار می گیرند که نگرش های بدنامی وزن را تأیید می کند.

برای مثال، تجزیه و تحلیل محتوای ویدیوها و کتاب‌های محبوب کودکان، آموزش برنامه نویسی کودکان ویدیوهای زیادی را پیدا کرد، اگرچه کتاب‌های نسبتاً کمی دارند، اما بر اهمیت ظاهر فیزیکی تأکید می‌کرد و کلیشه‌های بدن را به تصویر می‌کشید (Herbozo، Tantleff-Dunn، Gokee-Laros، & Thompson، 2004). جالب توجه است، اگرچه قرار گرفتن در معرض تلویزیون کودکان، رشد نارضایتی از بدن را در دختران 5 تا 8 ساله در یک پیگیری 1 ساله پیش‌بینی نمی‌کرد، اما افزایش آگاهی از رژیم غذایی را پیش‌بینی کرد (دانت و تیگمان، 2006b).